تبليغاتX
دریا

راه‌هاي مهاجرت به كانادا/ چگونه رفتن: بخش اول

 

درود بر شما. تو سري برنامه رفتن يا نرفتن تلاش كرديم از علل تمايل به مهاجرت و عواقب مثبت و منفي اون بگيم. اما از اين هفته سعي خواهيم داشت براي كسايي كه ديگه مطمئنن مي‌خوان بزنن به آب، راه هاي مهاجرت رو نشون بديم و كمك كنيم به انتخاب بهترين راه. به همين منظور با خانم مهلقا شاهيد كارشناس امور مهاجرت در تورنتو تماس گرفتم و قرار شد تا همراه ايشان روش‌هاي مختلف مهاجرت به كانادا رو مورد بررسي قرار بديم. در بخش اول از خانم شاهيد خواستيم ابتدا اين روش‌ها رو به صورت تيتروار براي ما بيان كنند.

مهلقا شاهيد: اصولا ما سه روش مهاجرت داريم در كانادا. يك روش فاميلي است كه اين فقط شامل همسر مي‌شود و فرزندان و پدرمادرها و پدربزرگ مادربزرگ‌ها. خواهر و برادر شامل نمي‌شوند. متاسفانه همه فكر مي‌كنند هنوز اين روش رو كانادا پيشنهاد مي‌كند، ولي متاسفانه سال‌ها است كه ديگر خواهربرادرها نمي‌توانند همديگر را ساپورت كنند و بياورند. فقط بچه ها مي‌توانند پدرمادرهايشان را بياورند، پدرمادرها مي‌توانند بچه هاي زير سن ۲۲ و يا بالاي ۲۲ اگر كه در حال تحصيل باشند همواره.

راه ديگر كه ما به آن مي‌گوييم اسكيلد وركر يا كارگران تخصصي شامل افرادي مي‌شود كه تحصيل كرده هستند. اگر كسي ليسانس و به بالا داشته باشد و زبان انگليسي خوبي هم داشته باشد مي‌تواند از اين كتگوري وارد شود. اين يك كته‌گوري(شاخه) است كه اين روزها خيلي خيلي زياد متقاضي داريم، ما بيشترين ريت اينوستور را در دنيا پس از چين داريم. حدود سني اين نوع مهاجران همه از ۲۵ است الي ۴۰، چون جوان تحصيلكرده در ايران زياد داريم و اين بر مبناي امتيازبندي است. امتيازها الان ۶۷ است.

كته‌گوري دگري كه داريم، بيزنس است كه خودش سه شاخه مي‌شود. يك رشته را مي‌گويند سرمايه گذاري يا اينوستور. بايد يك سرمايه گذاري اينجا كنند با دولت، پولشان را بگذارند به حساب دولت به مدت پنج سال بدون بهره و پس از پنج سال دولت اين را به آنها برمي‌گرداند، حداقل بين ۴۵۰ تا ۸۰۰ هزار دلار كانادايي بايد ارزش اين دارايي هايشان باشد و بايد در سمت مديريت در آن تجارت خودشان باشند.

زير كته‌گوري بيزنس يك نوع ديگري داريم با نام ايجاد اشتغال؛ شرايط پيشين را بايد داشته باشند، مدير باشند، صاحب بيزنس باشند، داراييشان كمتر است بايد ۳۰۰ هزار دلار به بالا باشد. اين كتگوري نياز به سرمايه گذاري ندارد با دولت كانادا، ولي بايد وقتي به اينجا مي‌آيند، بتوانند يك بيزنسي را ايجاد كنند، حدودا ۱۵۰ هزار دلار براي اين بيزنس سرمايه گذاري كنند، بيزنس خودشان است و يك سال اين بيزنس را بگردانند، آخر سال دوباره مداركشان را به دولت كانادا ارائه دهند و اميگرنتي‌شان را از شكل شرطي دربياورند.

كتگوري ديگري داريم زير همين بيزنس به آن مي‌گوييم خوداشتغالي. كساني هستند كه خودشان مي‌توانند براي خودشان كار ايجاد كنند، مانند هنرمندان و ورزشكاران.

- خانم شاهيد پناهندگي تو اين دسته بندي قرار نمي‌گيره؟

مهلقا شاهيد: اصولا كانادا پناهنده از كشورهايي كه در حال جنگ هستند، خيلي خوب قبول مي‌كند. رفيوجي يك معناي خاص خودش را دارد. كسي مي‌تواند بيايد اينجا اعلام پناهندگي كند كه واقعا در كشور خودش جانش در معرض خطر مرگ باشد و ما الان شرايط اينگونه در ايران نداريم، مگر كساني كه خب ماجراهاي سياسي دارند، يك طوري فرار مي‌كنند، خودشان مي‌آيند و داستان هاي خودشان را دارند. لابد يك مداركي را ارائه مي‌دهند كه به عنوان پناهنده قبول مي‌شوند.

ويزاي دانشجويي چطور؟

مهلقا شاهيد: ويزاي دانشجويي قانون ندارد و امتيازبندي ندارد. اينها بايد به سفارت كانادا در تهران بروند و سفارت كانادا متاسفانه با شرايط سياسي تغيير موضع مي‌دهد. مهاجرت فقط همان سه كته‌گوري را داريم و به بقيه مي‌گوييم ويزاي موقت مانند ويزاي دانشجويي، ويزاي كار، ويزيتور ويزا كه اصلا اين روش را وارد دسته بندي مهاجرت نمي‌كنيم. تنها روش ديگر مهاجرت پناهندگي است كه شما بعدا به آن اشاره كرديد.

+ نوشته شده توسط عظيم رازي در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389 و ساعت 14:7 |
راه‌هاي مهاجرت به كانادا/ چگونه رفتن: بخش اول

درود بر شما. تو سري برنامه رفتن يا نرفتن تلاش كرديم از علل تمايل به مهاجرت و عواقب مثبت و منفي اون بگيم. اما از اين هفته سعي خواهيم داشت براي كسايي كه ديگه مطمئنن مي‌خوان بزنن به آب، راه هاي مهاجرت رو نشون بديم و كمك كنيم به انتخاب بهترين راه. به همين منظور با خانم مهلقا شاهيد كارشناس امور مهاجرت در تورنتو تماس گرفتم و قرار شد تا همراه ايشان روش‌هاي مختلف مهاجرت به كانادا رو مورد بررسي قرار بديم. در بخش اول از خانم شاهيد خواستيم ابتدا اين روش‌ها رو به صورت تيتروار براي ما بيان كنند.
مهلقا شاهيد: اصولا ما سه روش مهاجرت داريم در كانادا. يك روش فاميلي است كه اين فقط شامل همسر مي‌شود و فرزندان و پدرمادرها و پدربزرگ مادربزرگ‌ها. خواهر و برادر شامل نمي‌شوند. متاسفانه همه فكر مي‌كنند هنوز اين روش رو كانادا پيشنهاد مي‌كند، ولي متاسفانه سال‌ها است كه ديگر خواهربرادرها نمي‌توانند همديگر را ساپورت كنند و بياورند. فقط بچه ها مي‌توانند پدرمادرهايشان را بياورند، پدرمادرها مي‌توانند بچه هاي زير سن ۲۲ و يا بالاي ۲۲ اگر كه در حال تحصيل باشند همواره.
راه ديگر كه ما به آن مي‌گوييم اسكيلد وركر يا كارگران تخصصي شامل افرادي مي‌شود كه تحصيل كرده هستند. اگر كسي ليسانس و به بالا داشته باشد و زبان انگليسي خوبي هم داشته باشد مي‌تواند از اين كتگوري وارد شود. اين يك كته‌گوري(شاخه) است كه اين روزها خيلي خيلي زياد متقاضي داريم، ما بيشترين ريت اينوستور را در دنيا پس از چين داريم. حدود سني اين نوع مهاجران همه از ۲۵ است الي ۴۰، چون جوان تحصيلكرده در ايران زياد داريم و اين بر مبناي امتيازبندي است. امتيازها الان ۶۷ است.
كته‌گوري دگري كه داريم، بيزنس است كه خودش سه شاخه مي‌شود. يك رشته را مي‌گويند سرمايه گذاري يا اينوستور. بايد يك سرمايه گذاري اينجا كنند با دولت، پولشان را بگذارند به حساب دولت به مدت پنج سال بدون بهره و پس از پنج سال دولت اين را به آنها برمي‌گرداند، حداقل بين ۴۵۰ تا ۸۰۰ هزار دلار كانادايي بايد ارزش اين دارايي هايشان باشد و بايد در سمت مديريت در آن تجارت خودشان باشند.
زير كته‌گوري بيزنس يك نوع ديگري داريم با نام ايجاد اشتغال؛ شرايط پيشين را بايد داشته باشند، مدير باشند، صاحب بيزنس باشند، داراييشان كمتر است بايد ۳۰۰ هزار دلار به بالا باشد. اين كتگوري نياز به سرمايه گذاري ندارد با دولت كانادا، ولي بايد وقتي به اينجا مي‌آيند، بتوانند يك بيزنسي را ايجاد كنند، حدودا ۱۵۰ هزار دلار براي اين بيزنس سرمايه گذاري كنند، بيزنس خودشان است و يك سال اين بيزنس را بگردانند، آخر سال دوباره مداركشان را به دولت كانادا ارائه دهند و اميگرنتي‌شان را از شكل شرطي دربياورند.
كتگوري ديگري داريم زير همين بيزنس به آن مي‌گوييم خوداشتغالي. كساني هستند كه خودشان مي‌توانند براي خودشان كار ايجاد كنند، مانند هنرمندان و ورزشكاران.
- خانم شاهيد پناهندگي تو اين دسته بندي قرار نمي‌گيره؟
مهلقا شاهيد: اصولا كانادا پناهنده از كشورهايي كه در حال جنگ هستند، خيلي خوب قبول مي‌كند. رفيوجي يك معناي خاص خودش را دارد. كسي مي‌تواند بيايد اينجا اعلام پناهندگي كند كه واقعا در كشور خودش جانش در معرض خطر مرگ باشد و ما الان شرايط اينگونه در ايران نداريم، مگر كساني كه خب ماجراهاي سياسي دارند، يك طوري فرار مي‌كنند، خودشان مي‌آيند و داستان هاي خودشان را دارند. لابد يك مداركي را ارائه مي‌دهند كه به عنوان پناهنده قبول مي‌شوند.
ويزاي دانشجويي چطور؟
مهلقا شاهيد: ويزاي دانشجويي قانون ندارد و امتيازبندي ندارد. اينها بايد به سفارت كانادا در تهران بروند و سفارت كانادا متاسفانه با شرايط سياسي تغيير موضع مي‌دهد. مهاجرت فقط همان سه كته‌گوري را داريم و به بقيه مي‌گوييم ويزاي موقت مانند ويزاي دانشجويي، ويزاي كار، ويزيتور ويزا كه اصلا اين روش را وارد دسته بندي مهاجرت نمي‌كنيم. تنها روش ديگر مهاجرت پناهندگي است كه شما بعدا به آن اشاره كرديد
.

+ نوشته شده توسط عظيم رازي در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 و ساعت 16:37 |

ترسوترين مردم دنيا

تحقيقات نشان ميدهد آلماني ها بيش از مردم ديگر كشورها نكران زنده گي خو

هستند و از حوادثي كه جانشان را به خطر بياندازد به شدت ميترسند.در تحقيقاتتي

كه در ماه سسپتامبر و اٌكتبر در 20 كشور اروپايي هندوستان و نيز ايالات متحده

ي آمريكاصورت گرفت مردم آلمان بيش از ديگر كشور ها از مرگ بيماري جراحت

و حادثه براي خود و اعضاي خانواه شان مي تر سند. برسي اين آمار در آمريكا

نشان ميدهد كه يك سوم مرم مرم آمريكا ادعا كردند از هيچ چيزي نمي ترسندو تنها

+ نوشته شده توسط عظيم رازي در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 و ساعت 8:30 |

حدود 670 مهاجر افغان در بازداشت گاه و زندان های یونان به سر می برند



بصیر آهنگ یک محصل افغان در ایتالیا که از شهر پاترا در یونان دیدن کرده می گوید، تقریبا دوهزار مهاجر را در شروع همین سال دیده است که در وضعیت خیلی خراب به سر می برند.
آقای آهنگ می گوید، پولیس یونان با مهاجران افغان رفتار بسیار نادرست می کند.
جزییات بیشتر را در مصاحبهء گزارشگر رادیو آزادی مصطفی صدیقی می خوانید که با اظهارات بصیر آهنگ محصل افغان در ایتالیا آغاز می شود:

من از ماه فبروری امسال ازین وضعیت باخبر شدم. درقدم اول، به شهر پاترای یونان رفتم. پاترا بزرگترین بندریست که افغان ها می کوشند ازآن طریق خودشان را به جاهای دیگر برسانند. متاسفانه وضعیت مهاجرین در یونان بسیار خراب و دردناک است. درکل، می خواهم بگویم که این مهاجرین افغان در یونان بی سرنوشت هستند، در سرک ها می خوابند، در پارک ها می خوابند، ازیک طرف خودشان زجر می بینند، ازسوی دیگر تصویر بسیاری بد را به مردم آن جا می دهند که دربین مردم بلاخره یک نوع ترس و وحشت ایجاد می شود.
یک سری سیاست های ضد مهاجرت که در یونان است باعث می شود که هر روز مردم و پولیس یونان با مهاجران افغان رفتار بد و خشن داشته باشند و متاسفانه هر روز از بین مهاجرین یک نفر قربانی به چشم می خورد.

آقای آهنگ، ببخش که حرفت را قطع می کنم، چند نفر از افغان ها را خودت در شهر پاترای یونان دیدی که در وضعیت خراب به سر می بردند؟
من در ماه فبروری حدود دوهزار مهاجر افغان را در شهر پاترای یونان دیدم. البته من با یک تعداد از خبرنگاران ایتالیایی، وکیلان و داکتران بدون مرز به آن جا رفته بودم. از آن ها خواهش کرده بودم با من بروند و در صورت امکان با مهاجران افغان کمک بکنند. بعدا، من ازهمهء این جریان گزارش تهیه کردم و به بخش حقوق بشر اتحادیهء اروپا فرستادم. برای آن ها ویدیو روان کردم و وکیلان هم این موضوع را دنبال کردند. بعد، اتحادیهء اروپا به نحوی تصمیم گرفت که سی تن ازین مهاجرین را که با ایشان رفتار خیلی بد صورت گرفته بود، به جا های دیگر منتقل کند. ولی، متاسفانه تا حالا این افغان به همان وضعیت باقی مانده اند. بخش حقوق بشر اتحادیهء اروپا در نامهء به آن ها نوشته که آن ها قبول شده اند اما چون این موضوع یک مسالهء دور و دراز است، ازین رو باید صبر کرد تا تصمیم در مورد سرنوشت آن ها گرفته شود. به پولیس یونان هم درهمین نامه گفته شده که با همین آدم های که نام هایشان درج این لیست شده، رفتار نادرست نکند، اما متاسفانه، هنوز هم آنان با همان برگه های اتحادیهء اروپا در زندان به سر می برند، و این برگه ها هیچ ارزش برای یونان ندارد.

چند نفر از افغان ها در زندان های یونان زندانی هستند؟
طبق معلومات که من از یک وکیل مدافع در شهر آتن گرفتم، حدود، 670 مهاجر افغانی در بازداشت گاه و زندان های یونان به سر می برند. درجمع آنان، سی زن و بیست و سه طفل شامل اند. جرم این ها، داشتن مدارک جعلی و کوشش کردن برای خارج شدن از یونان خوانده شده است.

این افغان ها بیشتر از کدام طریق وارد خاک یونان می شوند؟

خوب، مهاجرین در کل، از ایران می آیند به ترکیه، از ترکیه از طریق بندر ازمیر، از آن جا وارد منطقهء میتلینی و سالونیک می شوند و بعد ازین دو جزیره به دیگر مناطق یونان تقسیم می شوند.

خودت که از نزدیک رفتی و دیدی، چی فکر می کنی، یونان به خصوص همین شهر پاترا که گفتی، چقدر مساعد است برای کار خصوصا برای افغان ها؟

اصلا، مساعد نیست. جوانان افغان از آن تصویر که از اروپا دارند، نباید به یونان بیایند. واقعا، یونان جای برای زندگی کردن نیست. من صد در صد مطمین هستم که فعلا، وضعیت افغانستان خوبتر است، گرچند ما مشکلات زیاد داریم. در یونان، بیشتر مهاجرین به روی سرک ها می خوابند، بسیاری شان به مریضی های خطرناک جلدی، دچار شده اند. متاسفانه نمی توانند، لباس شان را تبدیل کنند. نمی توانند در وقتش حمام بگیرند. جوانان را دیدم با مریض های جلدی که اصلاًَ انسان از دیدن شان احساس وحشت می کرد.

خودت، به حیث یک محصل افغان که در خارج درس می خوانی، چی است تقاضایت از حکومت افغانستان، چی کاری باید بکنه به این مهاجرین افغان؟
من از دولت فعلی افغانستان نمی توانم خواستهء داشته باشم. سکرتر اول سفارت افغانستان در بروکسل، سید جلال شجن، آمد به یونان، از پاترا از تمام شهرها دیدن کرد و وضعیت مهاجرین را از نزدیک دیده اند.
وقتی من در آتن بودم، مهاجران همه شان یک نامه نوشته بودند و برای آقای شجن دادند، در نامه نوشته بودند، باوجود دیدن همین وضعیت، حداقل یک کاری بکند. از دولت یونان بخواهد که بلاخره نمی شود راه مهاجرت را بست. حداقل با ما با خشونت برخورد نکنند و راه های بهتری باید جستجو شود. ولی آقای شجن، صاحب، نامه را خواندند و گفتند"چی خط زیبایی".
حالا، نمی توانم از حکومت افغانستان خواستهء داشته باشم. فقط می خواهم بگویم که اگر دولت افغانستان، برای این است که از حقوق اتباع افغانستان دفاع بکند، و دولتی است که مردم به آن رای داده تا حامی مردم باشد، حداقل یک حرکت از خودش نشان بدهد. ما وزارت مهاجرت داریم که برای همین کار ساخته شده است. حداقل، باید از دولت یونان بخواهد که چرا با خشونت با این مهاجرین برخورد می کند. حداقل، حقوق انسانی این ها را باید دولت یونان مد نظر بگیرد. فکر می کنم، به خاطر این که افغان ها هیچ نوع پشتوانهء سیاسی ندارند، و هیچ حامی ندارند، ازین رو، دولت یونان این چنین برخورد می کند. متاسفانه، نمی فهمم، چرا دولت افغانستان اقدام نمی کند.

+ نوشته شده توسط عظيم رازي در یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 20:56 |
مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي)

جلال الدين محمد بن بهاءالدين محمد بن حسيني خطيبي بکري بلخي معروف به مولوي يا ملاي روم يکي از بزرگترين عارفان ايراني و از بزرگترين شاعران درجه اول ايران بشمار مي رود. خانواده وي از خاندانهاي محترم بلخ بود و گويا نسبش به ابوبکر خليفه ميرسد و پدرش از سوي مادر دخترزاده سلطان علاءالدين محمد خوارزمشاه بود و به همين جهت به بهاءالدين ولد معروف شد.

وي در سال 604 هجري در بلخ ولادت يافت. چون پدرش از بزرگان مشايخ عصر بود و سلطان محمد خوارزمشاه با اين سلسله لطفي نداشت، بهمين علت بهاءالدين در سال 609 هجري با خانواده خد خراسان را ترک کرد. از راه بغداد به مکه رفت و از آنجا در الجزيره ساکن شد و پس از نه سال اقامت در ملاطيه (ملطيه) سلطان علاءالدين کيقباد سلجوقي که عارف مشرب بود او را به پايتخت خود شهر قونيه دعوت کرد و اين خاندان در آنجا مقيم شد. هنگام هجرت از خراسان جلال الدين پنج ساله بود و پدرش در سال 628 هجري در قونيه رحلت کرد.

پس از مرگ پدر مدتي در خدمت سيد برهان الدين ترمذي که از شاگردان پدرش بود و در سال 629 هجري به آن شهر آمده بود شاگردي کرد. سپس تا سال 645 هجري که شمس الدين تبريزي رحلت کرد جزو مريدان و شاگردان او بود. آنگاه خود جزو پيشوايان طريقت شد و طريقه اي فراهم ساخت که پس از وي انتشار يافت و به اسم طريقه مولويه معروف شد. خانقاهي در شهر قونيه بر پا کرد و در آنجا به ارشاد مردم پرداخت. آن خانقاه کم کم بدستگاه عظيمي بدل شد و معظم ترين اساس تصوف بشمار رفت و از آن پس تا اين زمان آن خانقاه و آن سلسله در قونيه باقي است و در تمام ممالک شرق پيروان بسيار دارد. جلال الدين محمد مولوي همواره با مريدان خود ميزيست تا اينکه در پنجم جمادي الاخر سال 672 هجري رحلت کرد. وي يکي از بزرگترين شاعران ايران و يکي از مردان عالي مقام جهان است. در ميان شاعران ايران شهرتش بپاي شهرت فردوسي، سعدي، عمر خيام و حافظ ميرسد و از اقران ايشان بشمار ميرود. آثار وي به بسياري از زبانهاي مختلف ترجمه شده است. اين عارف بزرگ در وسعت نظر و بلندي انديشه و بيان ساده و دقت در خضال انساني يکي از برگزيدگان نامي دنياي بشريت بشمار ميرود. يکي از بلندترين مقامات را در ارشاد فرزند آدمي دارد و در حقيقت او را بايد در شمار اوليا دانست. سرودن شعر تا حدي تفنن و تفريح و يک نوع لفافه اي براي اداي مقاصد عالي او بوده و اين کار را وسيله تفهيم قرار داده است. اشعار وي به دو قسمت منقسم ميشود، نخست منظومه معروف اوست که از معروف ترين کتابهاي زبان فارسي است و آنرا "مثنوي معنوي" نام نهاده است. اين کتاب که صحيح ترين و معتبرترين نسخه هاي آن شامل 25632 بيت است، به شش دفتر منقسم شده و آن را بعضي به اسم صيقل الارواح نيز ناميده اند. دفاتر شش گانه آن همه بيک سياق و مجموعه اي از افکار عرفاني و اخلاقي و سير و سلوک است که در ضمن، آيات و احکام و امثال و حکايتهاي بسيار در آن آورده است و آن را بخواهش يکي از شاگردان خود بنام حسن بن محمد بن اخي ترک معروف به حسام الدين چلبي که در سال 683 هجري رحلت کرده است به نظم درآودره. جلال الدين مولوي هنگامي که شوري و وجدي داشته، چون بسيار مجذوب سنايي و عطار بوده است، به همان وزن و سياق منظومه هاي ايشان اشعاري با کمال زبردستي بديهه ميسروده است و حسام الدين آنها را مي نوشته. نظم دفتر اول در سال 662 هجري تمام شده و در اين موقع بواسطه فوت زوجه حسام الدين ناتمام مانده و سپس در سال 664 هجري دنباله آنرا گرفته و پس از آن بقيه را سروده است. قسمت دوم اشعار او، مجموعه بسيار قطوري است شامل نزديک صدهزار بيت غزليات و رباعيات بسيار که در موارد مختلف عمر خود سروده و در پايان اغلب آن غزليات نام شمس الدين تبريزي را برده و بهمين جهت به کليات شمس تبريزي و يا کليات شمس معروف است. گاهي در غزليات خاموش و خموش تخلص کرده است و در ميان آن همه اشعار که با کمال سهولت ميسروده است، غزليات بسيار رقيق و شيوا هست که از بهترين اشعار زبان فارسي بشمار تواند آمد.

جلال الدين بلخي پسري داشته است به اسم بهاءالدين احمد معروف به سلطان ولد که جانشين پدر شده و سلسله ارشاد وي را ادامه داده است. وي از عارفان معروف قرن هشتم بشمار ميرود و مطالبي را که در مشافهات از پدر خود شنيده است در کتابي گرد آورده و "فيه مافيه" نام نهاده است. نيز منظومه اي بهمان وزن و سياق مثنوي بدست هست که به اسم دفتر هفتم مثنوي معروف شده و به او نسبت ميدهند اما از او نيست. ديگر از آثار مولانا مجموعه مکاتيب او و مجالس سبعه شامل مواعظ اوست.

هرمان اته، خاور شناس مشهور آلماني درباره جلال الدين محمد بلخي (مولوي) چنين نوشته است:

«به سال ششصد و نه هجري بود که فريدالدين عطار اولين و آخرين بار حريف آينده خود که ميرفت در شهرت شاعري بزرگترين همدوش او گردد، يعني جلال الدين را که آن وقت پسري پنجساله بود در نيشابور زيارت کرد. گذشته از اينکه (اسرارنامه) را براي هدايت او به مقامات عرفاني به وي هديه نمود با يک روح نبوت عظمت جهانگير آينده او را پيشگويي کرد.

جلال الدين محمد بلخي که بعدها به عنوان جلال الدين رومي اشتهار يافت و بزرگترين شاعر عرفاني مشرق زمين و در عين حال بزرگترين سخن پرداز وحدت وجودي تمام اعصار گشت، پسر محمد بن حسين الخطيبي البکري ملقب به بهاءالدين ولد در ششم ربيع الاول سال ششصد و چهار هجري در بلخ به دنيا آمد. پدرش با خاندان حکومت وقت يعني خوارزمشاهيان خويشاوندي داشت و در دانش و واعظي شهرتي بسزا پيدا کرده بود. ولي به حکم معروفين و جلب توجه عامه که وي در نتيجه دعوت مردم بسوي عالمي بالاتر و جهان بيني و مردم شناسي برتري کسب نمود. محسود سلطان علاءالدين خوارزمشاه گرديد و مجبور شد بهمراهي پسرش که از کودکي استعداد و هوش و ذکاوت نشان ميداد قرار خود را در فرار جويد و هر دو از طريق نيشابور که در آنجا به زيارت عطار نايل آمدند و از راه بغداد اول به زيارت مکه مشرف شدند و از آنجا به شهر ملطيه رفتـند. در آنجا مدت چهار سال اقامت گزيدند؛ بعد به لارنده انتقال يافتند و مدت هفت سال در آن شهر ماندند. در آنجا بود که جلال الدين تحت ارشاد پدرش در دين و دانش مقاماتي را پيمود و براي جانشيني پدر در پند و ارشاد کسب استحقاق نمود. در اين موقع پدر و فرزند بموجب دعوتي که از طرف سلطان علاءالدين کيقباد از سلجوقيان روم از آنان بعمل آمد به شهر قونيه که مقر حکومت سلطان بود عزيمت نمود و در آنجا بهاءالدين در تاريخ هيجدهم ربيع الثاني سال ششصد و بيست و هشت هجري وفات يافت.

جلال الدين از علوم ظاهري که تحصيل کرده بود خسته گشت و با جدي تمام دل در راه تحصيل مقام علم عرفان نهاد و در ابتداء در خدمت يکي از شاگردان پدرش يعني برهان الدين ترمذي که 629 هجري به قونيه آمده بود تلمذ نمود. بعد تحت ارشاد درويش قلندري بنام شمس الدين تبريزي درآمد واز سال 642 تا 645 در مفاوضه او بود. شمس الدين با نبوغ معجره آساي خود چنان تأثيري در روان و ذوق جلال الدين اجرا کرد که وي به سپاس و ياد مرشدش در همه غزليات خود بجاي نام خويشتن نام شمس تبريزي را بکار برد. هم چنين غيبت ناگهاني شمس، در نتيجه قيام عوام و خصومت آنها با علوي طلبي وي که در کوچه و بازار قونيه غوغائي راه انداختند و در آن معرکه پسر ارشد خود جلال الدين يعني علاءالدين هم مقتول گشت. مرگ علاءالدين تأثيري عميق در دلش گذاشت و او براي يافتن تسليت و جستن راه تسليم در مقابل مشيعت، طريقت جديد سلسله مولوي را ايجاد نمود که آن طريقت تا کنون ادامه دارد و مرشدان آن همواره از خاندان خود جلال الدين انتخاب مي گردند. علائم خاص پيروان اين طريقت عبارتست در ظاهر از کسوهً عزا که بر تن مي کنند و در باطن از حال دعا و جذبه و رقص جمعي عرفاني يا سماع که بر پا ميدارند و واضع آن خود مولانا هست. و آن رقص همانا رمزيست از حرکات دوري افلاک و از رواني که مست عشق الهي است. و خود مولانا چون از حرکات موزون اين رقص جمعي مشتعل ميشد و از شوق راه بردن به اسرار وحدت الهي سرشار مي گشت؛ آن شکوفه هاي بي شمار غزليات مفيد عرفاني را ميساخت که به انظمام تعدادي ترجيع بند و رباعي ديوان بزرگ او را تشکيل ميدهد. بعضي از اشعار آن از لحاظ معني و زيبايي زبان و موزونيت ابيات جواهر گرانبهاي ادبيات جهان محسوب ميشود.

اثر مهم ديگر مولانا که نيز پر از معاني دقيق و داراي محسنات شعري درجه اول است، همانا شاهکار او کتاب مثنوي يا به عبارت کامل تر "مثنوي معنوي" است. در اين کتاب که شايد گاهي معاني مشابه تکرار شده و بيان عقايد صوفيان بطول و تفضيل کشيده و از اين حيث موجب خستگي خواننده گشته است. آنچه به زيبايي و جانداري اين کتاب اين کتاب مي افزايد، همانا سنن و افسانه ها و قصه هاي نغز و پر مغزيست که نقل گشته. الهام کنند مثنوي شاگرد محبوب او "چلبي حسام الدين" بود که اسم واقعي او حسن بن محمد بن اخي ترک، است. مشاراليه در نتيجه مرگ خليفه (صلاح الدين زرکوب) که بعد از تاريخ 657 هجري اتفاق افتاد، بجاي وي بجانشيني مولانا برگزيده شد و پس از وفات استاد مدت ده سال بهمين سمت مشغول ارشاد بود تا اينکه خودش هم به سال 683 هجري درگذشت. وي با کمال مسرت مشاهده نمود که مطالعه مثنوي هاي سنائي و عطار تا چه اندازه در حال جلال الدين جوان ثمر بخش است. پس او را تشويق و ترغيب به نظم کتاب مثنوي کرد و استاد در پيروي از اين راهنمايي حسام الدين دفتر اول مثنوي را بر طبق تلقين وي برشته نظم کشيد و بعد بواسطه مرگ همسر حسام الدين ادامه آن دو سال وقفه برداشت. ولي به سال 662 هجري استاد بار ديگر بکار سرودن مثنوي پرداخت و از دفتر دوم آغاز نمود و در مدت ده سال منظومه بزرگ خود را در شش دفتر به پايان برد.

بهترين شرح حال جلال الدين و پدر و استادان و دوستانش در کتاب مناقب العارفين تأليف شمس الدين احمد افلاکي يافت ميشود. وي از شاگردان جلال الدين چلبي عارف، نوهً مولانا متوفي سال 710 هجري بود. همچين خاطرات ارزش داري از زندگي مولانا در "مثنوي ولد" مندرج است که در سال 690 هجري تأليف يافته و تفسير شاعرانه ايست از مثنوي معنوي. مؤلف آن سلطان ولد فرزند مولاناست، و او به سال 623 هجري در لارنده متولد شد و در سال 683 هجري به جاي مرشد خود حسام الدين بمسند ارشاد نشست و در ماه رجب سال 712 هجري درگذشت. نيز از همين شخص يک مثنوي عرفاني بنام "ربابنامه" در دست است.»

از شروح معروف مثنوي در قرنهاي اخير از شرح مثنوي حاج ملا هادي سبزواري و شرح مثنوي شادروان استاد بديع الزمان فروزانفر که متأسفانه بعلت مرگ نابهنگام وي ناتمام مانده و فقط سه مجلد مربوط به دفتر نخست مثنوي چاپ و منتشر شده است. و همچنين شرح مثنوي علامه محمد تقي جعفري تبريزي بايد نام برد.

عابدين پاشا در شرح مثنوي اين دو بيت را به جامي نسبت داده که درباره جلال الدين رومي و کتاب مثنوي سروده:

آن فـريــدون جــهـــان مــعــنـــوي بس بود برهان ذاتش مثنوي

من چه گويم وصف آن عالي جناب نيست پيغمبر ولي دارد کتاب

شيخ بهاءالدين عاملي عارف و شاعر و نويسنده مشهور قرن دهم و يازدهم هجري درباره مثنوي معنوي مولوي چنين سروده است:

من نمي گويم که آن عالي جناب هست پيغمبر، ولي دارد کتاب

مـثــنــوي او چــو قــرآن مــــدل هادي بعضي و بعضي را مذل

ميگويند روزي اتابک ابي بکر بن سعد زنگي از سعدي مي پرسيد: "بهترين و عالي ترين غزل زبان فارسي کدام است؟"، سعدي در جواب يکي از غزلهاي جلال الدين محمد بلخي (مولوي) را ميخواند که مطلعش اين است:

هر نفس آواز عشق ميرسد از چپ و راست ما بفلک ميرويم عزم تماشا کراست

اکنون چند بيت از مثنوي معنوي مولوي به عنوان تبرک درج ميشود:

يـار مـرا , غار مـرا , عشق جگر خـوار مـرا يـار تـوئی , غار تـوئی , خواجه نگهدار مـرا

نوح تـوئی , روح تـوئی , فاتح و مفتوح تـوئی سينه مشروح تـوی , بر در اسرار مـرا

نـور تـوئی , سـور تـوئی , دولت منصور تـوئی مرغ کــه طور تـوئی , خسته به منقار مـرا

قطره توئی , بحر توئی , لطف توئی , قهر تـوئی قند تـوئی , زهر تـوئی , بيش ميازار مـرا

حجره خورشيد تـوئی , خانـه ناهيـد تـوئی روضه اوميد تـوئی , راه ده ای يار مـرا

روز تـوئی , روزه تـوئی , حاصل در يـوزه تـوئی آب تـوئی , کوزه تـوئی , آب ده اين بار مـرا

دانه تـوئی , دام تـوی , باده تـوئی , جام تـوئی پخته تـوئی , خام تـوئی , خام بمـگذار مـرا

اين تن اگر کم تندی , راه دلم کم زنـدی راه شـدی تا نبـدی , اين همه گفتار مـرا

*******

مرده بدم زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم

ديده سيرست مرا ، جان دليرست مرا زهره شيرست مرا ، زهره تابنده شدم

گفــت که : ديوانه نه ، لايق اين خانه نه رفتم و ديوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفــت که : سرمست نه ، رو که از اين دست نه رفتم و سرمست شدم و ز طرب آکنده شدم

گفــت که : تو کشته نه ، در طرب آغشته نه پيش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

گفــت که : تو زير ککی ، مست خيالی و شکی گول شدم ، هول شدم ، وز همه بر کنده شدم

گفــت که : تو شمع شدی ، قبله اين جمع شدی جمع نيم ، شمع نيم ، دود پراکنده شدم

گفــت که : شيخی و سری ، پيش رو و راه بری شيخ نيم ، پيش نيم ، امر ترا بنده شدم

گفــت که : با بال و پری ، من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم

گفت مرا دولت نو ، راه مرو رنجه مشو زانک من از لطف و کرم سوی تو آينده شدم

گفت مرا عشق کهن ، از بر ما نقل مکن گفتم آری نکنم ، ساکن و باشنده شدم

چشمه خورشيد توئی ، سايه گه بيد منم چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

تابش جان يافت دلم ، وا شد و بشکافت دلم اطلس نو بافت دلم ، دشمن اين ژنده شدم

صورت جان وقت سحر ، لاف همی زد ز بطر بنده و خربنده بدم ، شاه و خداونده شدم

شکر کند کاغذ تو از شکر بی حد تو کامد او در بر من ، با وی ماننده شدم

شکر کند خاک دژم ، از فلک و چرخ بخم کز نظر و گردش او نور پذيرنده شدم

شکر کند چرخ فلک ، از ملک و ملک و ملک کز کرم و بخشش او روشن و بخشنده شدم

شکر کند عارف حق کز همه بر ديم سبق بر زبر هفت طبق ، اختر رخشنده شدم

زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم يوسف بودم ز کنون يوسف زاينده شدم

از توا م ای شهره قمر ، در من و در خود بنگر کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم

باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم

*****

ای عاشقان , ای عاشقان من خاک را گوهر کنم وی مطربان , وی مطربان دف شما پر زر کنم

باز آمدم , باز آمدم , از پيش آن يار آمدم در من نگر , در من نگر , بهر تو غمخوار آمدم

شاد آمدم , شاد آمدم , از جمله آزاد آمدم چندين هزاران سال شد تا من بگفتار آمدم

آنجا روم , آنجا روم , بالا بدم بالا روم بازم رهان , بازم رهان کاينجا بزنهار آمدم

من مرغ لاهوتی بدم , ديدی که ناسوتی شدم دامش نديدم ناگهان در وی گرفتار آمدم

من نور پاکم ای پسر , نه مشت خاکم مختصر آخر صدف من نيستم , من در شهوار آمدم

ما را بچشم سر مبين , ما را بچشم سر ببين آنجا بيا , ما را ببين کاينجا سبکسار آمدم

از چار مادر برترم وز هفت آبا نيز هم من گوهر کانی بدم کاينجا بديدار آمدم

يارم به بازار آمدست , چالاک و هشيار آمدست ورنه ببازارم چه کار ويرا طلب کار آمدم

ای شمس تبريزی , نظر در کل عالم کی کنی کندر بيابان فنا جان و دل افکار آمدم

*****

اندک اندک جمع مستان می رسنـــد اندک اندک می پرستان می رسنـــد

دلنوازان ناز نازان در ره اند گلعذاران از گلستان می رسنـــد

اندک اندک زين جهان هست و نيست نيستان رفتند و هستان می رسنـــد

جمله دامنهای پر زر همچو کان از برای تنگ دستان می رسنـــد

لاغران خسته از مرعای عشــق فربهان و تندرستان می رسنـــد

جان پاکان چون شعاع آفتــاب از چنان بالا بپستان می رسنـــد

خرم آن باغی که بهر مريــمان ميوه های نو ز مستان می رسنـــد

اصلشان لطفست و هم واگشت لطف هم ز بستان سوی بستان می رسنـــد

*****

دل من کار تــو دارد , گل گلنار تــو دارد چه نکوبخت درختی که برو بار تــو دارد

چه کند چرخ فلک را ؟ چه کند عالم شک را ؟ چو بر آن چرخ معانی مهش انوار تــو دارد

بخدا ديو ملامـت برهد روز قيامت اگر او مهر تــو دارد , اگر اقرار تــو دارد

بخدا حور و فرشته , بدو صد نور سرشته نبرد سر , نپرد جان , اگر انکار تــو دارد

تو کيی ؟ آنک ز خاکی تو و من سازی و گويی نه چنان ساختمت من که کس انکار تــو دارد

ز بلا های معظم نخورد غم , نخورد غم دل منصور حلاجی , که سر دار تــو دارد

چو ملک کوفت دمامه بنه ای عقل عمامه تو مپندار که آن مه غم دستار تــو دارد

بمر ای خواجه زمانی , مگشا هيچ دکانی تو مپندار که روزی همه بازار تــو دارد

تو از آن روز که زادی هدف نعمت و دادی نه کليد در روزی دل طرار تــو دارد

بن هر بيح و گياهی خورد رزق الهی همه وسواس و عقيله دل بيمار تــو دارد

طمع روزی جان کن, سوی فردوس کشان کن که ز هر برگ و نباتش شکر انبار تــو دارد

نه کدوی سر هر کس می راوق تــو دارد نه هران دست که خارد گل بی خار تــو دارد

چو کدو پاک بشويد ز کدو باده برويد که سر و سينه پاکان می از آثار تــو دارد

خمش ای بلبل جانها که غبارست زبانها که دل و جان سخنها نظر يار تــو دارد

بنما شمس حقايق تو ز تبريز مشارق که مه و شمس و عطارد غم ديدار تــو دارد

******

شمس و قمرم آمد , سمع و بصرم آمد وان سيم برم آمد وان کان زرم آمد

مستی سرم آمد نور نظرم آمد چيز دگر ار خواهی چيز دگرم آمد

آن راه زنم آمد , توبه شکنم آمد وان يوسف سيمين بر , ناگه ببرم آمد

امروز به از دينه , ای مونس ديرينه دی مست بدان بودم , کز وی خبرم آمد

آنکس که همی جستم , دی من بچراغ او را امروز چو تنگ گل , بر رهگذرم آمد

دو دست کمر کرد او , بگرفت مرا در بر زان تاج نکورويان نادر کمرم آمد

آن باغ و بهارش بين , وان خمر خمارش بين وان هضم و گوارش بين چون گلشکرم آمد

از مرگ چرا ترسم کو آب حيات آمد وز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمد

امروز سليمانم کانگشتريم دادی وان تاج ملوکانه بر فرق سرم آمد

از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم يارب چه سعادتها که زين سفرم آمد

وقتست که می نوشم تا برق زند هوشم وقتست که بر پرم چون بال و پرم آمد

وقتست که در تابم چون صبح درين عالم وقتست که بر غرم چون شير نرم آمد

بيتی دو بماند اما , بردند مرا , جانا جايی که جهان آنجا بس مختصرم آمد

عبدالرحمن جامي مينويسد:

« بخط مولانا بهاءالدين ولد نوشته يافته اند که جلال الدين محمد در شهر بلخ شش ساله بوده که روز آدينه با چند کودک ديگر بر بامهاي خانه هاي ما سير ميکردند. يکي از آن کودکان با ديگري گفته باشد که بيا تا از اين بام بر آن بام بجهيم. جلال الدين محمد گفته است: اين نوع حرکت از سگ و گربه و جانوارن ديگر مي آيد، حيف باشد که آدمي به اينها مشغول شود، اگر در جان شما قوتي هست بيائيد تا سوي آسمان بپريم. و در آن حال ساعتي از نظر کودکان غايب شد، فرياد برآوردند، بعد از لحظه اي رنگ وي ديگرگون شده و چشمش متغير شده باز آمد و گفت: آن ساعت که با شما سخن مي گفتم ديدم که جماعتي سبز قبايان مرا از ميان شما برگرفتند و بگرد آسمان ها گردانيدند و عجايب ملکوت را به من نمودند؛ و چون آواز فرياد و فغان شما برآمد بازم به اين جايگاه فرود آوردند.»

و گويند که در آن سن در هر سه چهار روز يکبار افطار مي کرد. و گويند که در آن وقت که (همراه پدر خود بهاءالدين ولد) به مکه رفته اند در نيشابور به صحبت شيخ فريد الدين عطار رسيده بود و شيخ کتاب اسرارنامه به وي داده بود و آن پيوسته با خود مي داشت.....

فرموده است که: مرغي از زمين بالا پرد اگر چه به آسمان نرسد اما اينقدر باشد که از دام دورتر باشد و برهد، و همچنين اگر کسي درويش شود و به کمال درويشي نرسد، اما اينقدر باشد که از زمره خلق و اهل بازار ممتاز باشد و از زحمتهاي دنيا برهد و سبکبار گردد.....

يکي از اصحاب را غمناک ديد، فرمود همه دل تنگي از دل نهادگي بر اين عالم است. مردي آنست که آزاد باشي از اين جهان و خود را غريب داني و در هر رنگي که بنگري و هر مزه يي که بچشي داني که به آن نماني و جاي ديگر روي هيچ دلتنگ نباشي.

و فرموده است که آزاد مرد آن است که از رنجانيدن کس نرنجد، و جوانمرد آن باشد که مستحق رنجانيدن را نرنجاند.

مولانا سراج الدين قونيوي صاحب صدر و بزرگ وقت بوده، اما با خدمت مولوي خوش نبوده. پيش وي تقرير کردند که مولانا گفته است که من با هفتاد و سه مذهب يکي ام؛ چون صاحب غرض بود خواست که مولانا را برنجاند و بي حرمتي کند. يکي را از نزديکان خود که دانشمند بزرگ بود فرستاد که بر سر جمعي از مولانا بپرس که تو چنين گــفـته اي؟ اگر اقرار کند او را دشنام بسيار بده و برنجان. آن کس بيامد و بر مولانا سؤال کرد که شما چنين گفته ايد که من با هفتاد و سه مذهب يکي ام؟! گفت: گفته ام. آن کس زبان بگشاد و دشنام و سفاهت آغاز کرد، مولانا بخنديد و گفت: با اين نيز که تو مي گويي هم يکي ام. آنکس خجل شده و باز گشت. شيخ رکن الدين علاءالدوله سمناني گفته است که مرا اين سخن از وي به غايت خوش آمده است.

از وي پرسيدند که درويش کي گناه کند؟ گفت: مگر طعام بي اشتها خورد که طعام بي اشتها خوردن، درويش را گناهي عظيم است. و گفته که در اين معني حضرت خداوندم شمس الدين تبريزي قدس سره فرمود که علامت مريد قبول يافته آنست که اصلا با مردم بيگانه صحبت نتواند داشتن و اگر ناگاه در صحبت بيگانه افتد چنان نشيند که منافق در مسجد و کودک در مکتب و اسير در زندان.

و در مرض اخير با اصحاب گفته است که: از رفتن من غمناک مشويد که نور منصور رحمهالله تعالي بعد از صد و پنجاه سال بر روح شيخ فريدالدين عطار رحمةالله تجلي کرد و مرشد او شد، و گفت در هر حالتي که باشيد با من باشيد و مرا ياد کنيد تا من شما را ممد و معاون باشم در هر لباسي که باشم.

 

+ نوشته شده توسط عظيم رازي در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 14:38 |

هر وقت من یک کار خوب می‌کنم مامانم به من می‌گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می‌گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می‌کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود، چون بابایمان همیشه می‌گوید مشکلات انسان را آدم می‌کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می‌خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می‌گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می‌شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم‌های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم‌های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی‌خواهد و دایی مختار هم از زندان در می‌آید.

من تا حالا کلی سکه جم کرده‌ام و می‌خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه‌اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه وشیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی‌کند. همین خرج‌های ازافی باعث می‌شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می‌گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده‌ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم.هم ارزان تر است، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می‌خوری خش خش هم می‌کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می‌شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. می‌گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می‌خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می‌ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می‌ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتی قهر می‌کند بعد آشتی می‌کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می‌کند بعد خانومش می‌رود دادگاه شکایت می‌کند بعد می‌آیند دایی مختار را می‌برند زندان! البته زندان آدم را مرد می‌کند.عزدواج هم آدم را مرد می‌کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

+ نوشته شده توسط عظيم رازي در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 14:37 |

وکیل

برای مهاجرت از کجا شروع کنیم

اکتبر 5, 2007 در 11:00 ب.ظ (دسته بندی موضوعات مهاجرتی(کل))

بعد از اعلام آدرس و مشخصات سفارتخانه تمام کشورها ی دنیا که جزء اولین اطلاعات مورد نیاز مهاجرت می باشد در این پست به مطالب زیر می پردازم :

1 ) – معرفی یک سایت متعلق به کشور سویس . این سایت اطلاعات جامع و مفیدی در اختیار شما می گذارد ، مبنی بر اینکه در سفرهای خارجی ، به کشورهای مختلف دنیا چه خطراتی مسافران را تهدید میکند . بنابرین شایسته است قبل از هر سفر خارجی مطالب این سایت بصورت اجمالی مطالعه شود .

البته این مطالب عموماً به زبانهای آلمانی – فرانسوی – و ایتالیائی می باشد ، بنابرین پیشنهاد می گردد که :در ابتدا از سایت ترجمه چند زبانه آلتا ویستا که لینک آن در قسمت لینکهای عمومی وبلاگ آمده است ، استفاده کرده و متنهای این سایت را copy و در قسمت ترجمه متن سایت آلتا ویستا paste کرده و متن را به انگلیسی ترجمه کرده وسپس متن انگلیسی را در سایت ترجمه پارس ) مندرج در لینکهای عمومی وبلاگ ) به فارسی برگردانید.

آدرس سایت سویسی : www.admin.ch

2 ) – همانطور که هر یک از شما کم و بیش سفر های طولانی و دور و دراز را تجربه کرده ایید ، خوب می دانید که صرفنظر از تمام محاسن سفر ، نکته ائی که قدری ما را آزار میدهد، درد غربت و دلتنگی های سفر است و واقعاً یکی از مشکلات عمده هم محسوب می گردد، خصوصا اگر مسافر کمی هم احساسی باشد ، که در اینصورت این مشکل دو چندان خواهد شد و اگر این سفر سفر خارجی بوده و بد تر از آن مهاجرت دائمی باشد نور علی نور .در هر صورت این واقعیت مهاجرت است و کاریشم نمیشه کرد و یکی از راههای مهار آن و بنظر من تنها راه مقابله با آن گذشت زمان است . بنابرین در این پست مقاله گونه ائی ، می خوانید در وصف دلتنگی های غربت وراه حل های مبارزه با آن .

3 ) – برای شروع مهاجرت یکی از راههای انتخاب مقایسه کردن کشورها با یک دیگر است که با این کار دستمان بیاید کدام کشور بر سایر کشورها ارجهیت داشته و بقول معروف شرایط زندگی در آن بر سایر کشورها می چربد . بنابرین در این پست دو کشور امارات ( دبی ) و کانادا را اجمالاً با یک دیگر مقایسه کرده اند . امید وارم مفید واقع شود .

4 ) – و بالاخره مقدماتی در باره مهاجرت ، مبنی بر اینکه ( الف – چرا مهاجرت . ب – برای مهاجرت از کجا شروع کنیم ) .

5 ) – ضمنا اگر پیگیرمطالب مهاجرتی باشید ، باید عرض کنم تمام مطالب در مورد 3 کشور بترتیب کانادا – استرالیا – آمریکا طبقه بندی شده و از شرح کلی مشخصات یک کشور شروع کرده و به ترتیب در خصوص زوایای مختلف مهاجرت به آن کشور از قبیل 1 – اطلاعات جامع کشوری 2- در مورد موضوع مها جرت 3 – در مورد زندگی در آن کشور و جزئیات آن 4 – در مورد کار 5 – قوانین و شرایط مها جرت 6 – مدارک مهاجرت و . . . خواهم نوشت . پس لطفاً اگر علاقه مندید پی گیر باشید .

احساس غربت و راه حلهای احتمالی ( نام نویسنده مقاله را نمیدانم )

بدون تردید مشگل احساس غربت و تنهائی از جمله مهمترین جنبه های زندگی مهاجرینه و این موضوع حتی ممکنه بعد از سالها هم هم چنان دست از سر شما بر نداره مخصوصا در زمستان که در این طرف 6 ماه ابر و بارونه و در شرق کانادا هم که 6 ماه برف و سرمای شدیده.
تعجب نکنید که اگر شما یا دیگرانی احساس افسردگی میکنید و اگر شنیدید که کسانی و اقعا دچار ناراحتیهای جدی شدند به دلایل مسائل روحی از جمله احساس غربت و تنهائی.
البته همه می دونیم که راه حلهای عمومی و صد البته مفید اینهاست که سعی کنید از خانه بیرون برید و در فعالیت های اجتماعی شرکت کنید, اگر سر کار نمیرید حتما در کلاسی ثبت نام کنید مثل کلاس زبان یا هر زمینه ای که علاقه دارید . ورزش هم کم موثر نیست در برطرف کردن مسائل روحی و تنهائی. فقط مشگل اینه که ادم گاهی همچین غم زده میشه که حتی حال نداره نفس بکشه چه برسه به ورزش . اگر اینقدر حالم خوب بود که برم یک ساعت ورزش کنم که دیگه مشگلی نبود که بخوام با ورزش حلش کنم.
منم فکر میکنم حق با شماست و همینطوره. پس راه حل چی میتونه باشه. من یادمه که حتی توی تهران شلوغ و با وجود انهمه فامیل و دوست اشنا , ادم بعضی وقتها همچین احساس تنهاین میکرد که انگار داره تو بیابون تنها زندگی میکنه. خوب اون موقع چه میکردید حالا هم باید همون کارو بکنیم. بگذریم که گاهی محبور بودید که به دیدن کسانی برید که بجای غم , دق مرگ میشدید و نباید حرفی میزدید ولی اگر به اختیار خودتون بود چه میکردید.
فکر میکنم جواب اینه که به دیدن کسی میرفتید که دلتون باز میشد در واقع بنوعی دوستش داشتید و وقی با او بودید دیگه احساس تنهایی نمکردید.
بله واقعا جواب همینه , منتها اینجا که کسی رو ادم نداره . حق با شماست ولی میشه کسی رو پیدا کرد که هم نوع شما باشه . در کلاس زبان در چمیدونم هر کجا که جمعی هستند. میشه کم کم دایره ای از دوستان هم تیپ ایجاد کرد که دور هم جمع بشید و باعث دلگرمی هم بشید. شاید بنظرتون خیلی سخت بیاد ولی واقعیتش ادم تا همدل و هم زبون پیدا نکنه تنهای تنهاست چه در کانادا چه در وطن . بیخودی نیست که میگن توی بهشت هم کسانی اون دور ورا هستن که نمی زارن خیلی هم تنها باشید.

البته من که خوب اونجا هم با خانواده ی مربوطه هستم و ابدا فکر کس دیگری رو نمی کنم ! شما چی ؟

تفاوتهای دوبی با کانادا

اکثر کسانی که به کانادا میان دوبی رو هم دیدن یا خیلی کوتاه یا حتی چند سالی اونجا زندگی کردن. اغلب این سئوال پیش میاد که اونجا هم جای شیکیه و قطعا از نظر ساخت و ساز و ظاهرش حتی میشه گفت از کانادا نو نوار تره به قول معروف. ولی دوبی در باطنش یعنی سیستم اجتماعیش و از دید حقوق انسانی ابدا با جائی مثل کانادا قابل مقایسه نیست یا بعبارت بهتر بسیار عقب ماندست. بعضی از این تفاوتها شاید اینها باشه :

- اصولا زندگی در دوبی برای خارجیها فقط از طریق ویزای کار میسره اون هم ویزای 3 ساله. البته جدیدا اینطور که من شنیدم کسانی که اونجا خونه میخرند هم بهشون ویزای اقامت میدن. ولی اینکه فرض کنیم مثل کانادا شما بخواید بگید که من میخوام به دوی مهاجرت کنم و اینجا زندگی کنم با این شرایطم همچین مسیری برای دوبی وجود نداره.

- پس شما اگر در دوبی کارت رو از دست بدی یا شرکت که داری نخوای ادامه بدی عملا نمی تونی اونجا بمانی. البته ویزای توریستی 14 روزه همیشه بوده.

- بنا به این سیاست دوبی محلی شده برای کار و کسب و خیلی از ابعاد دیگر زندگی مثل نیازهای فرهنگی به سختی در دوبی براورده میشن. کلا توی دوبی ادم احساس میکنه که اینجا همه موقتی هستند امدن که برن , یکی چند روز , دیگری چند هقته یا ماه و نهایتا چند سال و این خیلی حس بدیه که ادم احساس نمیکنه که اونجا زندگی ریشه داره تاریخ داره و ثبات دراز مدت داره.

- شما اگر 20/30 سال هم در دوبی با ویزای کار باشید امکان تابعیت یا اقامت دائم پیدا نمکنید ( البته مالکین خانه شاید مستثنا باشن) به همین دلیل اکثر کسانی که حتی 30 ساله دوبی هستند هنوز هر 3 سال یکبار ویزا شون رو باید تمدید کنن. از اون جالبتر اینه که کسی که سالهای خیلی زیادی هم به دوبی بوده حقوفش هیچ امتیازی نسبت به اونکه امروز امده نداره.

- حتی اگر بچه ادم در دوبی بدنیا بیاد تابعیت امارات رو نخواهد داشت. بعبارت دیگه شما 40/30 سال در زمینی زندگی میکنید و بطور قابل ملاحضه ای در رشد و توسعه او بیابون موثرید ولی بعد از 40 سال حتی هیچ حقی به اون اب و خاک ندارید و مسافری بیش نیستید. بنظرم این خیلی غیر انسانیه. در حالیکه در کانادا و اکثر کشورها بعد از چند سالی اونجا زندگی کردن شما حتی میتونه تبعیه او کشور بشی.

- در کانادا حقوق اجتماعی مهاجرین بجز حق رای دادن با حقوق تابعین کانادا برابره در حالی که همچین چیزی اصلا در امارات وحود نداره.

- سیستمهای تامین اجتماعی مثل بیمه درمانی دولتی یا Child tax benefit اصلا در دوبی وجود نداره . البته اونجا مالیات هم نیست و شاید این در ظاهر تنها حسنش باشه.

- آموزش عمومی رایگان در دوبی وجود نداره و در حالی که اکثر مدارس کیفیت نه چندان خوبی دارن ولی هزینه های تحصیلی خیلی بالاست. بیشتر ادم احساس میکنه در دوبی همه مقصودشون پول در اوردنه فقط حتی در مراکز اموزشی.

- از نظر امکانات و شرایط برای زندگی خانوادگی و فضای فرهنگی, خوب دوبی واقعا قابل مقایسه نیست با جائی مثل کانادا.

- از نظر قانون و قانونمندی شاید اختلاف به اوج خودش میرسه . در حالی که در دوبی با داشتن روابط و یا به حسب ملیت شما به راحتی پلیس و محکمه و قوانین اجرائی انعطاف پذیر میشن ولی در کانادا واقعا برابری در قبال قانون به وضوح دیده میشه.

البته شاید در این چند ساله اخیر که من دوبی نبودم تغییراتی کرده باشه و من بی خبر باشم .

آیا شما هم همینطور احساس میکنید نسبت به دوبی ؟ ( این مطلب از تالار گفتگو پرشین اسپوت برداشت شده است )

چرا مهاجرت؟

شاید بسیاری از خوانندگان اینرا شنیده و یا خود به آن رسیده باشند که مهاجرت از دید سیاستمداران و دولت مردان، یک صنعت پول ساز و متحول کننده است. بنابراین کشورهایی که به این نکته رسیده اند و شرایط بهره برداری از این صنعت را دارند همواره سعی بر این دارند که در این زمینه سرمابه گذاری کنند و بخشی از بودجه خود را به این امر اختصاص دهند. با یک نگاه اجمالی به کشورهایی که مهاجر می پذیرند به وضوح می توان چندین وجه مشترک را در آنها تشخیص داد:
1) تقریبا همه آنها از ابتدا با مهاجرت تشکیل شده اند. (کانادا، استرالیا، گروئینلند، آمریکا)
2) همه آنها از تاریخ طولانی برخوردار نیستند.
3) همه آنها برای جذب مهاجرٍ بیشتر همواره تبلیغ می کنند.

4) همه آنها سعی بر این دارند که افراد را گلچین کنند و بهترینها را از هر لحاظ، تحصیلی، تکنیکی، فرهنگی، سلامت جسمانی، سلامت روحی و حتی زیبایی انتخاب کنند.

5) و تفریبا در همه آنها یکی از روشهای اقدام در قوانین مهاجرتی که تایین می کنند، روش مهاجرت سرمایه گذاریست. که مسلما مبالغ بسیار بالایی را مطلبد. (بالای 700 میلیون تومان)

این را میتوان با جدیت گفت که با توجه به سودآوری که صنعت مهاجرت برای این کشورها دارد به این زودیها چنین کشورهایی این صنعت را کنار نخواهند گذاشت و تنها ممکن است تعییراتی را در اصول خود بدهند و یا برای مدتی موقتا متوقف کنند ولی آنرا کنار نخواهند گذاشت.

برای اینکه این سود دهی کمی قابل لمس تر باشد بهتر است تجزیه و تحلیل ساده تری را در اینجا اشاره کنم:
تصور کنید برای جامعه رساندن یک جوان به نقطه ای که برای آن جامعه ارزش بهره وری داشته باشد چقدر می تواند هزینه زا باشد!

1) دوره تحصیل رایگان

2) خدمات تحصیلی تا دانشگاه

3) خدمات تحصیلی دوره دانشگاه و موسسات فنی و وامها و سوبسیدهای ارائه شده در این دوره

4) گذراندن دوره های آزمایشی و پذیرش خسارتهای حاصل از این دوره توسط تمامی بخشهای جامعه

5) هزینه ای که کلا والدین برای فرزندان خود قائل می شوند که آنها را در دوران کهولت خود در کنار داشته باشند که مسلما در غیر اینصورت خود والدین هزینه ای سربار برای جامعه خواهند بود در دوران کهولت.(که بیشتر در مورد جوامعی چون ایران صادق است)

و خلاصه هزینه های کم و زیاد دیگر تا اینکه یک فردی از یک جامعه به نقطه بهره وری مثبت برسد. حال به جای اینکه این بهره وری برای همان جامعه حاصل شود، جامعه ای دیگر آنرا نه تنها بدون خریداری بلکه با دریافت مبالغ قابل توجهی پول برای استفاده های خود برمی دارد.

حال همه اینها به یک طرف تصور کنید که این فرد مورد نظر که با توجه به قوانین امتیاز بندی مهاجرت، یکی از بهترین و پرخرج ترین مهره ها از رده و گروه خود است مدت 3 تا 5 سال در کشور جدید با کمترین ادعا و بیشترین انرژی برای کشور مربوطه کار کند و با کمترین هزینه چرخ آن جامعه را بچرخاند و بعد از آن حس کند که می تواند بماند یا باید بازگردد و یا به جای دیگری برود که البته واقعه ای بس غم انگیز است ولی نکته اینجاست که کشور مهاجرپذیر در این وسط در هرصورت سود خواهد کرد.
البته نکات و ریزه کاریهای بیشتر در این بحث وجود دارد که کل ماجرا را بیشتر تایید می کند ولی فعلا وارد جزئیات نمی شویم. اما مواردی که گفته شد حتی در مورد مهاجرت از نوع تحصیلی نیز صدق می کند.

اصولا مهاجرت نیاز به پول و تحصیلات و سابقه فنی بالا دارد. البته راه های دیگری هم وجود دارد که مسلما آنها هم به سادگی قابل دسترسی نیستند. اما توجه داشته باشید که در مطالب بالا روی سخن من بیشتر به چهار روش مهاجرتی تخصصی، کار، دانشجویی و سرمایه گذاریست که در کشورهای مهاجرخیز بعنوان صنعت به آن توجه می شود. ولی مهاجرت دارای اشکال بسیار متنوع دیگر است که حتی فقط به کشورهای مهاجرخیز هم محدود نمی شود. شما کافیست که کشوری را انتخاب کنید و بعد با تحقیق در قوانین آن می توانید راه مهاجرت به آن کشور را پیدا کنید. در مورد این مطلب به زودی به تفضیل مطالبی را خواهم آورد.


برای مهاجرت از کجا شروع کنیم؟

مسلما اولین کاری که در این راه باید انجام شود انتخاب درست کشور مقصد است. آیا کانادا می تواند انتخاب درستی باشد؟ … از همان اواخر دهه 90 قرن بیستم که شرایط زندگی و کار در کانادا نزول پیدا کرد، سوال بسیاری از مهاجرین همین بود. و این سوال جوابهای مثبت و منفی زیاد داشت، اما کدام جواب درست بود؟ معیارهای سنجش برای این انتخاب به دو دسته اساسی تقسیم می شوند.

الف) معیارهای آماری

ب‌) معیارهای فردی وسلیقه ای

درمعیارهای آماری هرچه جمع آوری اطلاعات دقیق تر و بیشتری فراهم آورید تصمیم گیری آسان تر خواهد بود ولی معیارهای فردی و سلیقه ای می توانند در انتها هر تصمیمی را تحت الشعاع قرار دهند. یعنی بعضی اوقات مشاهده می شود که با وجود تمام مدارک و شواهد مربوط به انجام ندادن کاری در آخر تصمیم گیرنده، حرکت را بر عکس تجزیه و تحلیلها انجام می دهد.
منظور از این فلسفه بافیها این است که اگر فکر می کنید کسی هستید که در زندگی شکست را به معنای پل بیروزیهای بعدی تصور می کنید و همیشه در حرکت خود ثابت قدم هستید، آمارها و شواهد نمی توانند معیار درستی برای تصمیم گیری شما باشند.
ولی به هر حال داشتن اطلاعات هیچگاه مضر نیست. پس من دراین مقاله سعی می کنم که تا جای امکان بیشترین اطلاعات را در این زمینه گردآوری و ندوین کنم. برای شروع بهتر است اول مراحل کار را به ترتیب لیست کنیم:

1) انتخاب کشور

2) جمع آوری اطلاعات و قوانین مربوط به مهاجرت و زندگی در آن کشور

3) بررسی و سنجش خود برای احراز حد اقل امتیاز تعیین شده

4) برآورد مالی برای شروع مراحل و پشتیبانی آن تا آخرین مرحله

5) طراحی برنامه زمانبندی

6) دریافت فرمها و آماده سازی مدارک

7) ارسال مدارک و فرمهای پر شده و همچنین پرداخت هزینه های اولیه

8) تکمیل مدارک درخواستی در صورت لزوم و جمع آوری اطلاعات بیشر

9) باز کردن حساب بانکی در کشور مربوطه و ارسال مبلغ تعیین شده به آن بعنوان سرمایه شروع زندگی

10) آماده شدن برای مصاحبه و حضور در سفارت و یا محل تعیین شده (کشوری دیگر) برای مصاحبه

11) انجام مراحل آزمایش پزشکی (درصورت پذیرفته شدن در مصاحبه) و ارسال

12) دریافت ویزا و یا کارت مهاجرت در صورت پذیرفته شدن در همه مراحل.

13) پرواز به کشور مربوطه قبل از باطل شدن ویزا و یا کارت مهاجرت.

+ نوشته شده توسط عظيم رازي در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 14:34 |
 
  • غیر نوساز
  •  
  • به اسپانیا و سایت آژانس املاک ساحل سفید در سواحل زیبای مدیترانه خوش آمدید

    spain

    ایرانیان و فارسی زبانان گرامی‌،

    بخش فارسی شرکت رومرو Romero مفتخر است که اولین و کاملترین بانک اطلاعات مسکن به زبان فارسی در کشور اسپانیا را در دسترس شما عزیزان فارسی زبان قرار داده است. هدف ما ارائه املاکی برای تمام سلیقه‌ها و آشنا نمودن شما با پروسه خرید ملک در اسپانیا و آسان نمودن مسیری است که شما برای خرید منزل رویایی خود در یکی‌ از خوش آب و هوا‌ترین نقاط جهان خواهید پیمود. اگر در تصمیم خود جدی هستید لطفا بخش "آگاهی‌ ها" را با دقت مطالعه کنید و با ما تماس بگیرید. فاصلهٔ شما با تحقّق رویایتان کوتاه تر از آن است که باور دارید.

    نکات بسیار مهمی‌ که خواهشمندیم شما عزیزان به آنها توجه کنید

     property in costa blanca ۱- لطفا علاوه بر فرستادن تلفن و ایمیل خود: به نوع ملک مورد نظر ( ویلا، آپارتمان، ..) ، تعداد اتاق خواب، فاصله با دریا، بودجه ای‌ که برای این کار در نظر دارید، درخواست وام، زمانی‌ که آماده آغاز روند خرید هستید و جزئیات دیگری که برای شما مهم هستند نیز اشاره نمائید. ما به این امر آگاه هستیم که یک متقاضی جدی فقط تلفن خود را ارسال نمیکند.

    ۲- جواب کلیه سوالات خود در مورد منطقه ای‌ که ما در آن فعالیت داریم، مسائل مربوط به روند خرید، دریافت وام مسکن، هزینه‌های جانبی، ...را با مطالعه دقیق بخش "آگاهی‌ ها" خواهید یافت.

     property in costa blanca ۳- عزیزان مقیم ایران باید به این نکته توجه کنند که تنها خرید یک ملک در اسپانیا به شما دلیل کافی‌ برای اخذ اقامت آن کشور را هم نمیدهد بلکه شما میبایست که دارای مجموعه ایی از شرایط باشید که داشتن ملک در آن کشور یکی‌ از آن شرایط است. در این مورد به تفضیل در بخش "آگاهی‌ ها" توضیح داده شده است. خوشبختانه ما اکنون میتوانیم با کمک گروهی از وکلای با تجربه امکان گرفتن اقامت شنگن را از طریق چند کشور دیگر اتحادیه اروپا که داشتن اقامت آنها به شما امکان اقامت دائم، کار و دیگر مزایای شهروندی اسپانیا را نیز میدهد با شرایطی بسیار آسان تر و با هزینه ایی قابل قبول برای شما فراهم نمائیم. برای دریافت اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید.

    ۴- از تاریخ ۱۵ ژانویه ۲۰۱۰ به بعد ما فقط در سایت مردمی و محبوب www.iranianuk.com دارای آگهی‌ تبلیغاتی خواهیم بود. هدف بعدی ما تبلیغ در یکی‌ از روزنامه‌های پر تیراژ و مورد علاقه مردم برای عزیزان ساکن ایران است که گاها دارای مشکلاتی برای دسترسی‌ به ما از طریق شبکه اینترنت بوده اند. تاریخ آگهی‌ و نام روزنامه بزودی به اطلاع شما خواهد رسید.

    ۵- به ما در ارائه بهترین خدمات به جامعه سر بلند ایرانی‌ یاری نمائید. ما از کلیه نظرات، انتقادات و پیشنهادات شما استقبال می‌کنیم و امیدواریم که در این راه شما را در کنار خویش داشته باشیم.

    costa blanca Click for Provincia de Alicante, Spain Forecast
    + نوشته شده توسط عظيم رازي در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 14:33 |

    راه‌هاي مهاجرت به كانادا

    چگونه رفتن: بخش اول

    گوش دهيد و دريافت كنيد

    درود بر شما. تو سري برنامه رفتن يا نرفتن تلاش كرديم از علل تمايل به مهاجرت و عواقب مثبت و منفي اون بگيم. اما از اين هفته سعي خواهيم داشت براي كسايي كه ديگه مطمئنن مي‌خوان بزنن به آب، راه هاي مهاجرت رو نشون بديم و كمك كنيم به انتخاب بهترين راه. به همين منظور با خانم مهلقا شاهيد كارشناس امور مهاجرت در تورنتو تماس گرفتم و قرار شد تا همراه ايشان روش‌هاي مختلف مهاجرت به كانادا رو مورد بررسي قرار بديم. در بخش اول از خانم شاهيد خواستيم ابتدا اين روش‌ها رو به صورت تيتروار براي ما بيان كنند.


    مهلقا شاهيد: اصولا ما سه روش مهاجرت داريم در كانادا. يك روش فاميلي است كه اين فقط شامل همسر مي‌شود و فرزندان و پدرمادرها و پدربزرگ مادربزرگ‌ها. خواهر و برادر شامل نمي‌شوند. متاسفانه همه فكر مي‌كنند هنوز اين روش رو كانادا پيشنهاد مي‌كند، ولي متاسفانه سال‌ها است كه ديگر خواهربرادرها نمي‌توانند همديگر را ساپورت كنند و بياورند. فقط بچه ها مي‌توانند پدرمادرهايشان را بياورند، پدرمادرها مي‌توانند بچه هاي زير سن ۲۲ و يا بالاي ۲۲ اگر كه در حال تحصيل باشند همواره.

    راه ديگر كه ما به آن مي‌گوييم اسكيلد وركر يا كارگران تخصصي شامل افرادي مي‌شود كه تحصيل كرده هستند. اگر كسي ليسانس و به بالا داشته باشد و زبان انگليسي خوبي هم داشته باشد مي‌تواند از اين كتگوري وارد شود. اين يك كته‌گوري(شاخه) است كه اين روزها خيلي خيلي زياد متقاضي داريم، ما بيشترين ريت اينوستور را در دنيا پس از چين داريم. حدود سني اين نوع مهاجران همه از ۲۵ است الي ۴۰، چون جوان تحصيلكرده در ايران زياد داريم و اين بر مبناي امتيازبندي است. امتيازها الان ۶۷ است.

    كته‌گوري دگري كه داريم، بيزنس است كه خودش سه شاخه مي‌شود. يك رشته را مي‌گويند سرمايه گذاري يا اينوستور. بايد يك سرمايه گذاري اينجا كنند با دولت، پولشان را بگذارند به حساب دولت به مدت پنج سال بدون بهره و پس از پنج سال دولت اين را به آنها برمي‌گرداند، حداقل بين ۴۵۰ تا ۸۰۰ هزار دلار كانادايي بايد ارزش اين دارايي هايشان باشد و بايد در سمت مديريت در آن تجارت خودشان باشند.

    زير كته‌گوري بيزنس يك نوع ديگري داريم با نام ايجاد اشتغال؛ شرايط پيشين را بايد داشته باشند، مدير باشند، صاحب بيزنس باشند، داراييشان كمتر است بايد ۳۰۰ هزار دلار به بالا باشد. اين كتگوري نياز به سرمايه گذاري ندارد با دولت كانادا، ولي بايد وقتي به اينجا مي‌آيند، بتوانند يك بيزنسي را ايجاد كنند، حدودا ۱۵۰ هزار دلار براي اين بيزنس سرمايه گذاري كنند، بيزنس خودشان است و يك سال اين بيزنس را بگردانند، آخر سال دوباره مداركشان را به دولت كانادا ارائه دهند و اميگرنتي‌شان را از شكل شرطي دربياورند.

    كتگوري ديگري داريم زير همين بيزنس به آن مي‌گوييم خوداشتغالي. كساني هستند كه خودشان مي‌توانند براي خودشان كار ايجاد كنند، مانند هنرمندان و ورزشكاران.

    - خانم شاهيد پناهندگي تو اين دسته بندي قرار نمي‌گيره؟

    مهلقا شاهيد: اصولا كانادا پناهنده از كشورهايي كه در حال جنگ هستند، خيلي خوب قبول مي‌كند. رفيوجي يك معناي خاص خودش را دارد. كسي مي‌تواند بيايد اينجا اعلام پناهندگي كند كه واقعا در كشور خودش جانش در معرض خطر مرگ باشد و ما الان شرايط اينگونه در ايران نداريم، مگر كساني كه خب ماجراهاي سياسي دارند، يك طوري فرار مي‌كنند، خودشان مي‌آيند و داستان هاي خودشان را دارند. لابد يك مداركي را ارائه مي‌دهند كه به عنوان پناهنده قبول مي‌شوند.

    ويزاي دانشجويي چطور؟

    مهلقا شاهيد: ويزاي دانشجويي قانون ندارد و امتيازبندي ندارد. اينها بايد به سفارت كانادا در تهران بروند و سفارت كانادا متاسفانه با شرايط سياسي تغيير موضع مي‌دهد. مهاجرت فقط همان سه كته‌گوري را داريم و به بقيه مي‌گوييم ويزاي موقت مانند ويزاي دانشجويي، ويزاي كار، ويزيتور ويزا كه اصلا اين روش را وارد دسته بندي مهاجرت نمي‌كنيم. تنها روش ديگر مهاجرت پناهندگي است كه شما بعدا به آن اشاره كرديد.

    چگونه رفتن: بخش دوم

    امتيازهاي مهارت‌هاي فردي

    گوش دهيد و دريافت كنيد

    از هفته پيش شروع كرديم به بررسي راه‌هاي مهاجرت به كانادا و كارشناس اين رشته در تورنتو خانم مه‌لقا شاهيد به صورت كلي و تيتروار اين روش‌ها را براي ما بيان كردند. اين دفعه از كارشناس محترم ديگر امور مهاجرت در تورنتو، مسعود فيض تقاضا كرديم در كنار ما باشند. ايشان ابتدا به تشريح معمول‌ترين روش مهاجرت به ويژه براي ايرانيان يعني مهارت‌هاي فردي پرداختند.

    مسعود فيض: اين روش براي اشخاصي است كه تحصيلات بالا دارند، زبان انگليسي خوب و سابقه كاري خوبي دارند. به صورت امتيازبندي است و كل امتيازي كه يك شخص مي تواند بگيرد، يكصد امتياز است. بايد حداقل از اين يكصد امتياز ۶۷ امتياز بياورد كه بتواند اقامت كانادا را بگيرد. مهاجرت به كانادا يا متاسفانه يا خوشبختانه قوانين دائمي ندارد، يعني شايد تا يك يا يك سال ديگر قوانين يكباره تغيير كند و به جاي ۶۷ امتياز مي گويند مثلا بايد ۵۰ امتياز بياوريد يا ۸۰ امتياز بياوريد.

    مسائلي كه امتياز دارد براي شخص، تحصيلات، زبان انگليسي، سابقه كاري، سن و دو مورد ديگري كه مي‌شود گفت مقداري مشكل هستند براي گرفتن امتياز. درمورد تحصيلات حداكثر امتيازي كه يك شخص مي‌تواند بگيرد ۲۵ امتياز است كه بايد تحصيلاتش در سطح دكترا باشد. ولي اگر كسي تحصيلاتش در سطح ليسانس باشد ۲۰ امتياز مي‌آورد و به همين ترتيب. مورد بعدي سابقه كاري است. حداكثر در اين مورد ۲۱ امتياز است كه شخص بايد حداقل سه تا چهار سال سابقه كاري نشان دهد. مساله بعدي سن است، اگر سن كسي بين ۲۱ تا ۴۹ باشد، حداكثر امتياز را مي آورد كه ده امتياز است. به ازاي هر يك سال بالاتر يا پايينتر دو امتياز از ده امتياز كم مي‌شود. مورد بعدي زبان است. حداكثر امتياز ۲۴ است به شرطي كه هر دو زبان منظور انگليسي و فرانسه را كامل بدانيد. يكي از شرايطي كه گفتم امتياز گرفتن برايش مشكل است، داشتن درخواست كار از يك شركت معتبر كانادايي است كه به تاييد وزارت كار كانادا رسيده باشد و در اين صورت ده امتياز شخص خواهد گرفت. اگر اقوامي در كانادا داشته باشيد كه اقامت داشته باشد، پنج امتياز به امتيازات شما اضافه مي‌كند، البته از اقوام نزديك. اگر متاهل هستيد و همسرتان هم تحصيلات دارد، بين سه تا پنج امتياز مي‌توانيد اضافه بگيريد.

    - از آقاي فيض خواستيم از مشكلات و هزينه هاي روش مهارت‌هاي فردي هم براي ما بگويند.

    مسعود فيض: تنها مشكلي كه اين روش دارد زمانش طولاني است و براي دوستاني كه از ايران اقدام مي‌كنند، پنج تا شش سال طول مي‌كشد. ولي مزيت خاصي كه از سپتامبر سال گذشته براي اين روش قائل شدند اين است كه شما احتياج نداريد تمام مداركتان را زماني كه پرونده را مي‌فرستيد ارائه دهيد. ...دوستاني كه مثلا زبانشان ضعيف است دو سال وقت دارند خودشان را به سطح لازم برسانند. مخارجي كه براي سفارت دارد، جمعا براي شخص اقدام كننده و همسر نفري هزار و چهل دلار مي شود، براي فرزندان بالاي ۲۲ سال هر نفر ۵۵۰ دلار، براي فرزندان زير ۲۲ سال نفري ۱۵۰ دلار. يكي از شرايطي كه دولت مي‌خواهد، مي‌گويد شما بايد در مداركتان نشان دهيد مبلغي را داريد كه وقتي وارد كانادا مي‌شويد، بتوانيد حداقل شش ماه خودتان را ساپورت كنيد كه آن مبلغ بستگي به تعداد جمعيت خانواده دارد. اگر شخصي مجرد است، بايد نشان دهد حدود ده هزار دلار در حساب بانكي خودش هست، اگر دو نفر هستند حدودا مي شود دوازده هزار، به تعداد جمعيت خانواده حدودا دو هزار و پانصد دلار بايد اضافه كنيد. اين مبلغ را در مدارك اوليه بايد نشان دهيد كه داريد، ولي پيش از اين كه ويزا صادر شود معمولا سفارت نامه مي‌فرستد و بايد نشان دهيد اين پول را منتقل كرديد به حساب بانكي كه به اسم خودتان در كشور كانادا باز شده.

    چگونه رفتن-بخش سوم

    مهاجرت مدل سرمايه‌دارها

    گوش دهيد و دريافت كنيد

    هفته گذشته و روش مهاجرت به كانادا از طريق قابليت هاي فردي رو مورد بررسي قرار داديم. در سومين قسمت از برنامه چگونه رفتن همچنان همراه ايشان و شما هستيم. اين هفته آقاي فيض به تشريح شرايط مهاجرت از طريق سرمايه گذاري مي پردازد.


    مسعود فيض: بيزنس كلاس خودش به سه قسمت تقسيم مي شود، اولين روش entrepreneurs هست روش دوم investors ، روش آخر self-employed persons .

    از طريق entrepreneurs يا ايجاد موقعيت شغلي شخص بايد يك سري شرايط خاصي رو داشته باشه، بايد حداقل نشان دهد 300 هزار دلار كانادايي سرمايه دارد، حداقل سه سال سابقه مديريت دارد يا صاحب بيزنس بوده و مساله اي كه در اين روش هست اين است كه اقامتي كه براي شما صادر مي شود، اقامت شرط دار است. به اين صورت كه دولت كانادا اقامت براي شما صادر مي كند، مي آييد داخل كانادا به شما دو سال وقت مي دهد بياييد اينجا يك بيزنسي را راه بيندازيد و شرط را برداريد. مدت زماني كه طول مي كشد از اين روش تا اقامت بگيريد، حدودا چهار تا پنج سال حداقل زمانش است. اين دو شرط اصليش است. خب شرايط سني دارد، ولي اين دو شرط اصلي را اگر داشته باشيد، در اصل شما مورد قبول خواهيد بود. مثلا شرايط سني دارد. اگر بين 21 تا 49 سنتان باشد، امتياز مي آوريد. شما بايد حداقل 35 امتياز بياوريد تا بتوانيد اقدام كنيد از اين روش. ولي اين دو مورد اصلي را داشته باشيد، مي تواند آن 35 امتياز را بپوشاند. اگر زبان انگليسي شما قوي باشد، اتوماتيك وار امتياز مي آوريد. ولي اگر همه اينها را داشته باشد و دو مورد اول يعني سابقه كاري و مساله سرمايه را نداشته باشيد حتي اگر امتيازتان بيشتر از 35 امتياز هم برسد، باز هم مورد قبول قرار نمي گيريد.

    روش دوم self-employed persons براي افرادي است كه يا به صورت حرفه اي در سطح هنر باشند يا به صورت حرفه اي در سطح ورزش باشند. در اين روش بايد در كاري كه هستيد به صورت حرفه اي باشيد. مثلا يك نفر اگر بگويد كه من قهرمان شنا هستم بايد نشان دهد كه در پنج سال گذشته حداقل سه سال قهرمانيش ادامه داشته. اگر بتواند اين را ثابت كند كه هنوز هم ادامه دارد، مي تواند از اين طريق اقدام كند كه همه شرايطش را ندارند ولي براي دوستاني كه به صورت حرفه اي كار مي كنند، حالا كارگرداني، هنرپيشگي، نقاشي يا ورزشي مي توانند از اين روش اقدام كنند. چهار تا پنج سال زمان مي برد تا اقامت كانادا را بگيرند.

    روش آخر درباره investors هست كه خيلي از دوستان از اين روش دارند اقدام مي كنند. بايد نشان دهيد حداقل 800 هزار دلار كانادايي سرمايه داريد كه باز سرمايه شما به صورت پول نقد يا املاك بايد باشد. اگر پول نقد اين مقدار در حساب شما هست، مورد قبول خواهد بود به شرطي كه نشان دهيد اين پول را چگونه به دست آورديد. نمي توانيد امروز به حسابتان بريزيد و فردا برداشت كنيد. بايد حتما نشان دهيد كه اين پول چطور به حساب شما آمده. اگر ملكي داشتيد، چند وقت به نام شما بوده. ملك به اسم خودتان يا همسرتان باشد، مي توانيد به صورت سرمايه خودتان نشان دهيد. بايد نشان دهيد در پنج سال گذشته حداقل سه سال سابقه مديريت يا بيزنسي داريد، به اضافه شما بايد از اين پول 400 هزار دلارش را منتقل كنيد پيش از اين كه ويزايتان صادر شود به حساب بانكي كه متعلق به دولت كانادا است و تا پنج سال حق برداشت نداريد و پس از پنج سال پول شما به طور كامل بازگردانده مي شود. ما با شركت هاي بانكي در كانادا قراردادهايي داريم و شما مي توانيد به جاي اين كه 400 هزار دلار پولتان را بخوابانيد، 120 هزار دلار پرداخت مي كنيد و مابقي را اين شركت ها مي دهند و پس از اين پنج سال مبلغ 120 هزار دلار شما را به عنوان سود برخواهند داشت. يعني در اصل 120 هزار دلار پرداخت مي كنيد و اقامت كانادا را مي گيريد. اين روش حدود دو الي دو سال و نيم زمان مي برد تا صدو اقامت. اقامت صد در صد دائم است، هرجاي كانادا هم كه خواسته باشيد مي توانيد زندگي كنيد.

    چگونه رفتن-بخش چهارم

    مهاجرت از طريق وابستگي خويشاوندي و ...

    گوش دهيد و دريافت كنيد
    خيلي از دوستان با ايميل از ما خواسته اند درباره اين روش ها جزئيات بيشتري رو بازگو كنيم، مثلا درباره مهاجرت دكترها يا هنرمندان. متاسفانه بايد بگويم وقت اين برنامه در حدي نيست كه ما بخواهيم تا اين اندازه وارد جزئيات شويم، اما سعي كرده و خواهيم كرد در گفتگو با كارشناس برنامه هرچه بيشتر مساله رو شفاف باز كنيم تا تك تك افراد خودشون بتوانند تا حدودي شرايط خود براي مهاجرت رو بسنجند. مثلا يك فرد با مدرك دكترا اگر به قسمت دوم برنامه چگونه رفتن كه درباره مهاجرت از طريق مهارت‌هاي فردي توضيح داده شده گوش كرده باشه، خيلي راحت مي‌تواند امتياز خودش را تخمين بزند. اگر هم موفق به گوش كردن برنامه ها به طور مستقيم نمي‌شويد، از طريق وبسايت راديو زمانه مي توانيد برنامه ها را گوش دهيد. ضمنا شما مي توانيد با مراجعه به وبسايت http://www.cic.gc.ca/ كاملترين و دقيقترين اطلاعات براي مهاجرت به كانادا رو به دست بياريد.

    اما اين هفته ابتدا آقاي مسعود فيض كارشناس مهاجرت در تورنتو روش مهاجرت از طريق وابستگي خويشاوندي و منحصرا ازدواج كه بسيار معمول هست رو براي ما توضيح مي‌دهند.

    مسعود فيض: اقدام كردن از طريق اقوام يكي ازدواج است و يا از جانب پدر، مادر يا فرزندان. يك شخصي كه مقيم يا شهروند كانادا است، مي تواند براي همسرش اقدام كند تا اقامت كانادا را بگيرد. از زماني كه پرونده شروع مي شود، حدود شش تا هشت ماه طول مي كشد اقامت شخص صادر مي شود. معمولا 99 درصد مصاحبه مي گذارند براي شخصي كه در ايران زندگي مي كند. مصاحبه هم در سفارت كانادا در سوريه خواهد بود. شخصي كه اقدام مي كند (مقيم كانادا) بايد داراي يك سري شرايط خاص باشد. هيچ گونه مشكل پليس، جنايي نبايد داشته باشد در كانادا، از دولت در آن زمان هيچ كمكي دريافت نكند و تا به حال از اين طريق اقدام نكرده باشد براي شخص ديگري اقامت كانادا را گرفته باشد. ازدواج بايد صد درصد حقيقي باشد. اگر افسري كه از شما مصاحبه مي‌كند، تشخيص بدهد اين ازدواج فقط به اين خاطر بوده كه شخص مي خواسته اقامت كانادا را بگيرد، خيلي راحت جواب منفي مي دهد. شما كه براي مصاحبه مي رويد، بايد قانع كنيد آن شخص را كه اين ازدواج شما به خاطر گرفتن اقامت كانادا نبوده. مخارجي كه شما به سفارت بايد پرداخت كنيد، براي شخصي كه داخل ايران است، هزار و چهل دلار كانادايي است.

    - يكي ديگر از روش هاي گرفتن اقامت براي كانادا ويزاي دانشجويي هست كه از آقاي فيض خواستيم در اين باره هم توضيحاتي ارائه دهند.

    مسعود فيض: ويزاي دانشجويي مهاجرت نيست. براي دوستاني كه مي خواهند بيايند براي ادامه تحصيل به كشور كانادا مي شود اقدام كرد. شخص بايد شرايط خاصي داشته باشد. مثلا اگر شخصي ديپلمش را ده سال پيش گرفته و هيچ تحصيلاتي در اين مدت نداشته، خب تقريبا غير ممكن است كه بتواند ويزاي ادامه تحصيل بگيرد. ولي اشخاصي كه در حال تحصيل هستند يا تا مدرك تحصيلي كه گرفته فاصله زماني خيلي كم هست، مي تواند اقدام كند براي گرفتن ويزاي تحصيلي. ويزاي تحصيلي مزيتي كه دارد، فقط اين است كه خب سريع مي شود اقدام كرد بيايند اينجا براي ادامه تحصيل و بعد داخل خاك مي شود اين را ادامه داد براي گرفتن اقامت كانادا به شرطي كه اينجا تحصيلات‌شان را ادامه دهند از طريق همان روش مهارت‌هاي فردي داخل خاك كانادا مي‌توان اقدام كرد و اقامت كانادا را گرفت. از زماني كه پرونده را مي فرستيم حدودا يك سال و نيم دو سال طول مي كشد تا اقامتشان را بگيرند. دانستن زبان انگليسي خيلي كمك مي‌كند كه بتوان براي ويزاي تحصيلي اقدام كرد، اگر مدرك زبان انگليسي داشته باشيد خيلي كمك مي كند و شرايط مالي خيلي مهم است در ويزاي تحصيلي. چون فقط گرفتن پذيرش از دانشگاه كافي نيست كه ويزاي شما صادر شود. گرفتن پذيرش با نشان دادن شرايط مالي كه بتوانيد ثابت كنيد وقتي مي آييد اينجا براي ادامه تحصيل مي‌توانيد همه جوره خود را حمايت كنيد. دانشگاه‌هاي اينجا براي اشخاصي كه اقامت كانادا را ندارند شهريه هاي مختلفي دارند. ولي شما در نظر بگيريد يك شخصي كه مي آيد اينجا از سالي يازده هزار دلار تا ۱۶ هزار دلار بايد شهريه بايد بپردازد. اين را هم در نظر داشته باشيد فردي كه از اين طريق اقدام مي‌كند، حداقل مخارجي كه در سال خواهد داشت به اضافه شهريه حدود ۲۰ الي ۲۵ هزار دلار حداقل خرج دارد در سال. مزيت اصلي اين روش اين است كه خيلي سريع است. دو تا سه ماه طول مي كشد تا نتيجه بگيريد و سپس داخل خاك مي توانيد بمانيد تا زماني كه اقامت بگيريد.

    چگونه رفتن -  بخش پنجم

    و اما پناهندگي

    گوش دهيد و دريافت كنيد

    با درود فراوان. اين هفته آخرين قسمت از سري برنامه چگونه رفتن رو گوش مي كنيد. اميدوارم اين برنامه ها هرچند خيلي ناچيز براي كساني كه به مهاجرت فكر مي كنند كمكي بوده باشه. اما در اين برنامه از آقاي فيض خواستيم درباره قوانين پناهندگي در كانادا هم براي ما توضحياتي دهند.


    مسعود فيض، كارشناس امور مهاجرت در تورنتو: پناهندگي براي اشخاصي است كه واقعا جانشان در خطر است، در كشوري كه در حال زندگي است. معمولا من اين را به دوستان پيشنهاد نمي‌كنم، چون دردسرش براي خود شخص خيلي بيشتر است. ولي به اين علت توضيح مي‌دهم كه شايد يك جاي دنيا شخصي وجود داشته باشد كه همزبان ما باشد و واقعا مشكل دارد و بايد اقدام كند. پناهنده از نظر دولت كانادا شخصي است كه جانش در خطر باشد. حالا جانش از چه نظر در خطر باشد، پنج شرط مختلف دارد.

    يكي اين كه جانش در خطر است به خاطر تبعيض نژادي. مثلا شخصي در يك جاي دنيا زندگي مي‌كند، رنگ پوستش سياه است و به اين علت مورد آزار و اذيت قرار مي‌گيرد و احتمال مي‌دهد حتي كشته شود. مساله دوم «مذهب» است. خيلي دوستان مي‌گويند به خاطر اين كه مثلا مذهب ما حالا بهايي است يا هرچيزي كه جاهايي از دنيا قبولش ندارند آن مذهب را، جانمان در خطر است، مورد آزار و اذيت قرار مي‌گيريم يا اين كه مذهبان مذهب ديگري بوده و تغيير دين داديم، به همين علت اگر ما را بگيرند مي‌كشند. مساله سوم به خاطر عضو گروه سياسي خاصي بودن. در كشوري كه زندگي مي‌كنيد عضو يك گروه سياسي هستيد كه دولت آن كشور اين گروه را قبول ندارد و اگر متوجه شود شما عضو آن گروه هستيد، مي‌تواند جانتان در خطر باشد. مي‌تواند به خاطر عقيده سياسي باشد. يعني شما حتما نبايد عضو يك گروه خاصي باشيد. ولي به خاطر عقيده سياسي كه داريد، جانتان در خطر است. چون عقيده خودتان اين است و احتمال اين كه شما را بگيرند زياد است و احتمال كشته شدن هست، مي توانيد به عنوان پناهنده باشيد. مساله آخر مسائل جنسي است. اگر شخصي مورد آزار و اذيت قرار مي‌گيرد به خاطر مساله جنسي مي‌تواند اعلام پناهندگي كند و اقامت كانادا را بگيرد.

    اين پنج شرط را بايد شخص داشته باشد. اين شما هستيد كه بايد تصميم بگيريد واقعا آن چيزي كه در ذهن شما هست به اين پنج شرط ربط پيدا مي‌كند يا نه و زندگي كردن بدون داشتن مدرك اقامت كانادا در كانادا واقعا مشكل است. به خاطر اين كه مثلا من دوست دارم مشروب بخورم و قانون كشوري اجازه نمي‌دهد كه شما مشروب بخوريد، شما پناهنده نيستيد. قانون كشور است و بايد رعايت كنيد. شما در كانادا هم كه زندگي مي‌كنيد اگر مشروب بخوريد و پشت فرمان بنشينيد طبق قانون حتي زنداني هم دارد.

    اداره مهاجرت هميشه يك افسر را مي‌گذارد براي اين پرونده. آن افسر مهاجرت شخصي است كه شما را به اين چشم نگاه مي‌كند كه دروغ مي گوييد و هميشه مي‌خواهد شما را محكوم كند به دروغ گفتن. پس بايد شما آنقدر مداركتان كامل باشد كه ثابت كنيد شما يكي از اين پنج شرط را داريد كه خيلي راحت نيست. وقتي وارد مي‌شويد، يك مصاحبه اوليه از شما مي‌شود درباره اين كه چرا داريد اعلام پناهندگي مي‌كنيد از شما توضيحات مي‌خواهند، درباره اين كه از چه طريقي آمديد، چه كسي شما را كمك كرده تا اينجا آمديد. اين مصاحبه اوليه خيلي مهم است. خيلي دوستان مي‌آيند اينجا پاسپورت هايشان را پاره مي‌كنند و بعد مي‌روند اعلام پناهندگي مي‌كنند. دولت كانادا قانون جديد گذاشته (سه تا چهار سال) اگر كسي بيايد اينجا مدرك شناسايي اعتبار دار مانند پاسپورت نداشته باشد آن افسري كه مصاحبه مي‌كند موظف است اين شخص را در بازداشتگاه نگاه دارد تا هويت شخص آشكار شود. بعد از مصاحبه اوليه يك سري فرم به شما مي دهند و وقت مي دهند تا اين فرم‌ها را تكميل كنيد تا ۲۸ روز.

    سپس يك سال تا يك سال و نيم زمان مي برد تا براي شما دادگاه مي گذارند و شما هستيد كه بايد افسر پناهندگي و قاضي را قانع كنيد كه شما يك پناهنده هستيد. معمولا مصاحبه‌ها اگر خيلي خوش شانس باشيد حدود نصف روز طول مي‌كشد و بعد از اين كه دادگاه تمام شود، بيشتر موارد همانجا جواب را به شما مي‌دهند. اگر قبول نشويد بيشتر مواقع آن لحظه پاسخ نمي‌دهند و مي گويند نامه مي‌فرستيم. حدودا سه تا شش ماه طول مي كشد تا جواب كتبي دريافت كنيد و اگر قبول شويد هنوز اقامت كانادا را نداريد، بلكه اداره پناهندگي اين اجازه را صادر مي‌كند تا اقدام كنيد براي گرفتن اقامت. در اين مرحله تازه فرم‌هاي اقامت را پر مي‌كنيد، براي اداره مهاجرت مي‌فرستيد و خود آن حدود يك سال طول مي‌كشد و اقامتي كه صادر مي‌شود به هر حال از طريق پناهندگي است، ولي شما با يك شخصي كه به صورت سرمايه‌گذاري هم آمده اينجا اقامت كانادا را گرفته از حق و حقوق يكسان برخوردار خواهيد بود.

    + نوشته شده توسط عظيم رازي در جمعه هفدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 14:32 |


    Powered By
    BLOGFA.COM


    كد جاوا در :قالبسرا كد ساعت و جاوا در :قالبسرا